قرار با دوست جونیا
سلام دختر قشنگم
بالاخره با دوستهایی که بیشتر از یک سال باهاشون در ارتباط بودم وتو شادی وغم هم شریک بودیم دیدار کردیم...با نی نی هاشون که همسن خودتن
تو سایت نی نی سایت باهاشون اشنا شدم
صبح دوشنبه 17 شهریور به سمت تهران حرکت کردیم ..عروسی پسرعمه ی بابا بود
خلاصه ساعت 5 رسیدیم شهرک غرب خانه کودک تماشا....خیلی خیلی خوشحال بودم...یکی یکی از دوستای گلم با کوچولوهاشون اومدن..انگار سالهاست که دیدمشون ومیشناسمشون...
تو که اول همش بهم چسبیده بودی سراغ وسیله ها نمیرفتی..کم کم اشنا شدی وخودت میرفتی وبازی میکردی....خیلی خوب خود وخوش گذشت حیف وقت زوووود گذشت...ولی خیلی دوساعتی که باهم بودیم یه دنیا می ارزید...
پارمیدا....پارسا..امیتیس...سپهر...ایلیا...کیاراد..مه یاس.... رهام....دوست جونای دخمل گلم
سه شنبه شب هم عروسی بود خوش گذشت ..
قربون دخمل خودم که خیلی خانوم شدی وحرف مامان و گوش میدی وزووود قانع میشی...یه عروسک که کچل هست بهش میگی کچل همش باهاته وباهاش بازی میکنی ودوسش داری
تا بهت غذا میدم یا لباستو عوض میکنم میگی مامانجون دوست دارم
خیلی خیلی روابط عمومیت بهتر شده وکمتر خجالت میکشی..
عاشق اسمارتیز وادامس موزی شدی![]()
خیلی دوستت دارم
بریم سراغ عکسها
انیتا وپارمیدا

انیتا وپارسا

انیتا وایلیا مشغول بازی




انیتا عروس شده

انیتا وپرنیان نوه عمه بابا


ودر اخر نماز خوندن دخترم...قبول باشه


قرار با دوست جونیا 


